.سایت هیئت یالثارات الحسین علیه السلام در تاریخ ۹۵/۵/۱۶ بهینه سازی و بروزرسانی شد
اِلهي لا تُؤَدِّبْني بِعُقوُبَتِكَ وَلا تَمْكُرْ بي في حيلَتِكَ
خدايا مرا به مجازات و عقوبتت ادب مكن و به من مكر مكن با حيله‌ات،
مِنْ اَينَ لِي الْخَيرُ يا رَبِّ وَلا يوُجَدُ اِلاّ مِنْ عِنْدِكَ
از كجا خيري به دست آورم اي پروردگار من با اينكه خيری يافت نشود جز در پيش تو
فراز هایی از دعای ابوحمزه ثمالی
ویژه نامه میلاد امام جواد (ع) | قسمت دوم – هیئت یالثارات الحسین

ویژه نامه میلاد امام جواد (ع) | قسمت دوم

سه مناظره جالب از حضرت جواد (ع)

۱) مناظره‏ با مخالفان در مورد محل قطع دست دزد

از زرقان همکار ابن ابی‏دؤاد و دوست صمیمی او روایت شده که گفت :
روزی ابن ابی‏دؤاد از نزد معتصم عباسی خارج شد در حالیکه بسیار غمگین بود، از علت این امر پرسیدم، گفتم : امروز آرزو کردم که ای کاش بیست سال پیش مرده بودم، گفتم : چرا اینگونه آرزو کردی؟ گفت : به خاطر چیزی که از این انسان سیاه چهره محمد بن علی در حضور امیرالمؤمنین مشاهده کردم، گفتم : چه امری اتفاق افتاد.
گفت : دزدی نزد خلیفه به دزدی اعتراف کرد و از او خواست او را حد بزند تا پاک گردد، معتصم فقهاء را جمع کرد، در میان آنان محمد بن علی هم حضور داشت، معتصم از ما سؤال کرد که دست دزد از کجا باید قطع شود، گفتم : از مچ باید قطع شود، معتصم گفت : دلیل این امر چیست؟ گفتم : زیرا دست همان انگشتان و کف تا مچ است، زیرا خداوند در مورد تیمم می‏فرماید : «صورت و دستهایتان را مسح کنید»، و گروهی با من هم عقیده شدند.
و گروهی دیگر گفتند : بلکه باید از مرفق قطع شود، معتصم گفت : دلیل این امر چیست، گفتند : زیرا خداوند در قرآن در مورد وضو فرموده : «و دستهایتان را تا مرفق بشوئید»، و دلالت دارد که حد دست تا مرفق است.
گوید : معتصم نگاه به محمد بن علی کرد و گفت : ای ابوجعفر نظرت در این مورد چیست؟ فرمود : ای امیرالمؤمنین در این زمینه گفتگو کردند، گفت : گفتار آنان را کنار بگذار، تو چه می‏گوئی، فرمود : مرا از این امر معاف دار ای امیرالمؤمنین، گفت : تو را به خدا سوگند می‏دهم که مرا از این امر خبر دهی، فرمود : حال که مرا به خدا سوگند دادی می‏گویم که آنان در بیان روش پیامبر اشتباه کردند، باید چهار انگشت قطع شود و بقیه دست رها شود و بریده نشود.
معتصم گفت : دلیل این امر چیست؟ فرمود : سخن پیامبر که فرموده : سجده بر هفت جای است : چهره و دو دست و دو سر زانو و پا، هرگاه دستش را از مچ یا مرفق قطع کنید دستی برای او نمی‏ماند که سجده کند، و خداوند فرموده : «محل سجده برای خداست» که مراد مواضع هفتگانه‏ای است که بر آنها سجده می‏کنند «پس جز خدا کسی را نخوانید»، و آنچه برای خداست قطع نمی‏شود.
گوید : معتصم از این معنا تعجب کرد و دستور قطع دست دزد را از همان محل داد، ابن ابی‏دؤاد گفت : قیامت من برپا شد و دوست داشتم که زنده نبودم.

پی نوشت ها:
[۱] المائده : ۶٫
[۲] الجن : ۱۸٫

منبع: صحیفه‏ امام جواد؛ جواد قیومی اصفهانی؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول ۱۳۸۱٫

 

 

 

۲) مناظره امام با یحیی بن اکثم

یحیی بن أکثم» یکی از دانشمندان نامدار زمان مأمون بود که شهرت علمی او در رشته‏های گوناگون علوم آن زمان زبانزد خاص و عام بود. او در علم فقه تبحر فوق‏العاده‏ای داشت ولی مردی خودپسند و مغرور بود و هر دانشمندی که به دیدار او می‏رفت، آنقدر از علوم گوناگون از وی سؤال می‏کرد تا طرف، به عجز خود در مقابل وی اقرار کند!.
عباسیان از میان دانشمندان «یحیی بن اکثم» را (بدلیل شهرت وی) انتخاب کردند و مأمون جلسه‏ای برای سنجش میزان علم و آگاهی امام جواد علیه‏السلام ترتیب داد. در آن مجلس یحیی رو به مأمون کرد و گفت: «اجازه می‏دهی سؤالی از این جوان بنمایم؟»
مأمون گفت: «از خود او اجازه بگیر.»
یحیی از امام جواد علیه‏السلام که در آن وقت هشت‏ساله بود اجازه گرفت. امام فرمود: «هر چه می‏خواهی بپرس.»
یحیی گفت: «درباره‏ی شخصی که محرم بوده و در آن حال حیوانی را شکار کرده است چه می‏گوئید؟»
امام جواد علیه‏السلام فرمود: «آیا این شخص، شکار را در حل (خارج از محدوده‏ی حرم) کشته است یا در حرم (تا چهار فرسخی مکه)؟
عالم به حرمت شکار در حال احرام بوده یا جاهل؟
عمدا کشته یا به خطا؟
آزاد بوده یا برده؟
صغیر بوده یا کبیر؟
برای اولین بار چنین کاری کرده یا برای چندمین بار؟
شکار او از پرندگان بوده یا غیر پرنده؟
از حیوانات کوچک بوده یا بزرگ؟
باز هم از انجام چنین کاری أبا ندارد یا از کرده‏ی خود پشیمان است؟
در شب شکار کرده یا در روز؟
در احرام عمره بوده یا در احرام حج؟!»
یحیی بن اکثم از این همه فروع که امام برای این مسأله مطرح نمود، متحیر شد و آثار ناتوانی و زبونی در چهره‏اش آشکار گردید و زبانش به لکنت افتاد به طوری که حضار مجلس ناتوانی او را در مقابل آن حضرت نیک دریافتند.
مأمون گفت: «خدای را بر این نعمت سپاسگزارم که آنچه من اندیشیده بودم همان شد.» و در همان مجلس عقد ازدواج دخترش با امام علیه‏السلام را اجرا کرد.
سپس به بستگان و افراد خاندان خود نظر انداخت و گفت: «آیا اکنون آنچه را که نمی‏پذیرفتید دانستید؟!»
آنگاه پس از مذاکراتی که در مجلس صورت گرفت، مردم پراکنده شدند و جز نزدیکان خلیفه، کسی در مجلس نماند.
مأمون رو به امام جواد علیه‏السلام کرد و گفت: «قربانت گردم خوب است احکام هر یک را که در مورد کشتن صید در حال احرام مطرح کردید، بیان کنید تا استفاده کنیم.
امام جواد علیه‏السلام فرمود: «بلی، اگر شخص محرم در حل (خارج از حرم) شکار کند و شکارش از پرندگان بزرگ باشد، کفاره‏اش یک گوسفند است و اگر در حرم بکشد کفاره‏اش دو برابر است؛
و اگر جوجه‏ی پرنده‏ای را در بیرون حرم بکشد، کفاره‏اش یک بره است که تازه از شیر گرفته شده باشد؛
و اگر آن را در حرم بکشد هم بره و هم قیمت آن جوجه را باید بدهد؛
و اگر شکار از حیوانات وحشی باشد، چنانچه گورخر باشد، کفاره‏اش یک گاو است؛
و اگر شترمرغ باشد کفاره‏اش یک شتر است؛
و اگر آهو باشد کفاره‏ی آن یک گوسفند است؛
و اگر هر یک از اینها را در حرم بکشد کفاره‏اش دو برابر می‏شود؛
و اگر شخص محرم کاری بکند که قربانی بر او واجب شود، اگر در احرام حج باشد باید قربانی را در «منی» ذبح کند و اگر در احرام عمره باشد باید آن را در «مکه» قربانی کند؛
کفاره شکار برای عالم و جاهل به حکم، یکسان است، منتها در صورت عمد، (علاوه بر وجوب کفاره) گناه نیز کرده است، ولی در صورت خطا، گناه از او برداشته شده است.
کفاره‏ی شخص آزاد بر عهده‏ی خود اوست و کفاره‏ی برده بر عهده‏ی صاحب اوست، و بر صغیر کفاره نیست ولی بر کبیر واجب است؛
و عذاب آخرت از کسی که از کرده‏اش پشیمان است برداشته می‏شود، ولی آن که پشیمان نیست کیفر خواهد شد.»
مأمون گفت: «احسنت یا اباجعفر! خدا به تو نیکی کند! حال خوب است شما نیز از یحیی بن اکثم سؤالی بکنید، همان طور که او از شما پرسید.»
در این هنگام ابوجعفر علیه‏السلام به یحیی فرمود: «بپرسم؟»
یحیی گفت: «اختیار با شماست فدایت شوم، اگر توانستم پاسخ می‏گویم و گرنه از شما بهره‏مند می‏شوم.»
ابوجعفر علیه‏السلام فرمود: «به من بگو در مورد مردی که در بامداد به زنی نگاه می‏کند و آنگاه حرام است، و چون روز بالا می‏آید آن زن بر او حلال می‏شود، و چون ظهر می‏شود باز بر او حرام می‏شود، و چون وقت عصر می‏رسد بر او حلال می‏گردد، و چون آفتاب غروب می‏کند بر او حرام می‏شود، و چون وقت عشاء می‏شود بر او حلال می‏گردد و چون شب به نیمه می‏رسد بر او حرام می‏شود، و به هنگام طلوع فجر بر وی حلال می‏گردد؟ این چگونه زنی است و با چه چیز حلال و حرام می‏شود؟»
یحیی گفت: «نه به خدا قسم، من به پاسخ این پرسش راه نمی‏برم، و سبب حرام و حلال شدن آن زن را نمی‏دانم، اگر صلاح می‏دانید از جواب آن، ما را مطلع سازید.»
ابوجعفر علیه‏السلام فرمود: «این زن، کنیز مردی بوده است، در بامدادان، مرد بیگانه‏ای به او نگاه می‏کند و آنگاه حرام بود، چون روز بالا می‏آید، کنیز را از صاحبش می‏خرد و بر او حلال می‏شود، چون ظهر می‏شود او را آزاد می‏کند و بر او حرام می‏گردد، چون عصر فرا می‏رسد او را به حباله‏ی نکاح خود در می‏آورد و بر او حلال می‏شود، به هنگام مغرب او را «ظهار» می‏کند [۱] و بر او حرام می‏شود، موقع عشا کفاره‏ی ظهار می‏دهد و مجددا بر او حلال می‏شود چون نیمی از شب می‏گذرد او را طلاق می‏دهد و بر او حرام می‏شود و هنگام طلوع فجر رجوع می‏کند و زن براو حلال می‏گردد. [۲] .
در این هنگام مأمون به حاضران گفت: «آیا در میان شما کسی هست که بتواند این گونه سؤال کند و این گونه جواب دهد؟»
آنان به اتفاق گفتند: «کسی را در علم و فضل، مانند اباجعفر نمی‏شناسیم.»
مأمون گفت: «وای بر شما! به خدا سوگند او از خاندانی است که کوچک و بزرگ در آن یکسان است و آنان علم و کمال را از یکدیگر به ارث می‏برند و آخرین و اولین آنان با هم یکی است.» [۳] .

پی نوشت ها:
[۱] «ظهار» عبارت از این است که مردی به زن خود بگوید: «پشت تو برای من یا نسبت به من، مانند پشت مادرم یا خواهرم یا دخترم می‏باشد، و در این صورت باید کفاره‏ی ظهار بدهد تا همسرش مجددا بر او حلال گردد. ظهار در پیش از اسلام در عهد جاهلیت نوعی طلاق حساب می‏شد و موجب حرمت ابدی می‏گشت ولی حکم آن در اسلام تغییر یافت و فقط موجب حرمت و کفاره گردید.
[۲] سیره‏ی پیشوایان، پیشوایی، ص ۵۴۸، به نقل از مجلسی، بحارالانوار، ص۷۶ – ۷۵٫
[۳] کشف الغمه، اربلی، ج ۳، ص ۲۰۷ – احتجاج، طبرسی، ج ۲، ص ۲۴۴٫

منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام محمد جواد؛ سید علی حسینی قمی ؛ نبوغ چاپ اول ۱۳۸۱٫

 

 

 

 

 

 

۳) مناظره راجع به ابوبکر و عمر

طبرسی گفته است :
روایت شده که مأمون، بعد از اینکه دخترش ام الفضل را به همسری امام جواد علیه السلام درآورد، در مجلسی بود که امام جواد علیه السلام ویحیی بن اکثم و گروه دیگری، حضور داشتند؛ یحیی بن اکثم به امام جواد علیه السلام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! چه می فرمائید راجع به خبری که می گوید: جبرئیل بر رسول خدا نازل شد و عرض کرد: ای محمد! خدای متعال سلامت می رساند و می فرماید: از ابوبکر بپرس که آیا از من راضی است؟ من البته از او راضی و خوشنودم؟!
امام جواد علیه السلام فرمود: فضل ابو بکر را انکار نمی کنم؛ اما لازم است شنونده ی این خبر، آن را با آنچه رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم در حجه الوداع فرمود: مقایسه کند؛ آن حضرت در آنجا فرمود: دروغ گویان بر من، زیاد شده اند و بعد از من بیشتر هم خواهند شد؛ آگاه باشید که هر کس دروغی را به من نسبت دهد، جایگاه وی از آتش پر می شود؛ پس هر گاه سخنی از من به شما رسید، آن را با کتاب خدا (قرآن کریم) و سنت و روش من، مقایسه کنید؛ هر گاه با آن دو موافق بود، آن را کار بندید و اگر مخالف کتاب خدا و سنت من بود، رها کنید. این خبر، موافق کتاب خدا نیست، خدای متعال می فرماید: (و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن أقرب الیه من حبل الورید) [۱] ما انسان را آفریدیم و وسوسه های نفس او را می دانیم و ما به او، از شاهرگ گردن نزدیک تریم.» اینکه رضا و سخط ابوبکر بر خدای متعال پنهان است، تا جایی که از راز درون او پرس و جو می کند، عقلا محال است.
سپس یحیی بن اکثم گفت: همچنین روایت شده که مثل ابوبکر و عمر در زمین، مثل جبرئیل و میکائیل در آسمان است و امام جواد علیه السلام پاسخ داد: این خبر نیز جای تأمل و بررسی دارد؛ چه اینکه جبرئیل و میکائیل، دو فرشته مقرب درگاه خدای متعال هستند؛ هرگز نافرمانی خدا نکرده اند و هرگز به اندازه ی چشم بر هم زدنی از اطاعت و فرمانبرداری خدای متعال جدا نشده اند، در حالیکه ابوبکر و عمر، به خدای متعال شرک ورزیدند؛ هر چند بعد از آن مسلمان
شدند، ولی بیشتر روزگار خود را در شرک سپری کرده اند؛ بنابراین همسانی ابوبکر و عمر با جبرئیل و میکائیل از محالات است.
یحیی گفت: و نیز روایت شده که آن دو نفر: سرور پیران اهل بهشتند؛ نظر شما چیست؟ امام جواد علیه السلام فرمود: این خبر نیز محال است؛ زیرا همگی اهل بهشت، جوانند و پیری در میان آنها نیست؛ این خبر از مجعولات بنی امیه است که با فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم درباره ی امام حسن و امام حسین علیهما السلام که آن دو، سید جوانان اهل بهشتند، در تقابل و تضاد قرار می گیرد.
یحیی گفت: همچنین روایت شده که عمر بن خطاب چراغ بهشتیان است.
امام جواد علیه السلام فرمود: این نیز محال است؛ چه اینکه فرشتگان مقرب درگاه الهی، آدم و محمد صلی الله علیه و اله و سلم بلکه همه ی پیامبران و رسولان در بهشتند آیا بهشت با نور ایشان روشن نمی گردد تا با نور عمر روشن شود؟!
یحیی بن اکثم گفت: و نیز روایت شده که «سکینه» (آرامش یا صندوق عهد) با زبان عمر سخن می گوید.
امام جواد علیه السلام فرمود منکر فضل عمر نیستم؛ ولی ابوبکر برتر از عمر بوده و او بر فراز منبر گفت: همانا مرا شیطانی است که فریبم می دهد؛ لذا هر گاه کج شدم، استوارم سازید.
یحیی گفت: روایت شده که پیامبر اکرم فرمود: اگر من به رسالت مبعوث نمی شدم، عمر مبعوث می گشت.
امام جواد علیه السلام فرمود: کتاب خدا (قرآن) راستگوتر از این حدیث است که می فرماید: (و اذا اخذنا من النبیین میثاقهم و منک و من نوح) [۲] «به خاطر آور» هنگامی را که از پیامبران، پیمان گرفتیم و (هم چنین) از تو و نوح و…» بی گمان خدای متعال که پیمان پیامبران را از قبل گرفته بوده است، چگونه ممکن است آن را تغییر دهد؟! (علاوه بر این) تمام پیامبران چنان بوده اند که به اندازه ی یک چشم بر هم زدن، به خدای متعال شرک نورزیده اند؟ چگونه ممکن است مشرکی که بیشتر عمر خود را در شرک سپری کرده، به پیامبری بر انگیخته شود؟! (مزید بر اینها) رسول خدا فرمود: به پیامبری رسیدم، در حالیکه آدم هنوز میان روح و جسد بود (شمایل کامل انسانی پیدا نکرده بود).
یحیی بن اکثم گفت: همچنین روایت شده که پیامبر اکرم فرمود: وحی از من هیچگاه قطع نشد، جز اینکه گمان کردم به آل خطاب (عمر) نازل شده است!
امام جواد علیه السلام فرمود: این نیز محال است، زیرا روانیست، پیامبر اکرم در نبوت خود، تردید کند، خدای متعال می فرماید: (الله یصطفی من الملائکه رسلا و من الناس) [۳] «خداوند از فرشتگان، رسولانی بر می گزیند و هم چنین از مردم… پس چگونه ممکن است خدای متعال نبوت را از برگزیده ی خود، به مشرکی منتقل نماید؟!
یحیی گفت: روایت شده که پیامبر اکرم فرمود: اگر عذاب فرود آید، احدی جز عمر نجات پیدا نمی کند! امام جواد علیه السلام فرمود: این هم محال است، چه اینکه خدای متعال می فرماید: (و ما کان الله لیعذبهم و أنت فیهم و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون) [۴] «ای پیامبر!) تا زمانی تو در میان آنها هستی، خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد و (نیز) تا استغفار می کنند، خدا عذابشان نمی کند.» خدای متعال بدینگونه خبر داده است که تا وقتی رسول خدا در میان مردم است و تا زمانی که اهل ایمان استغفار کنند، هیچکس را مجازات نخواهد نمود.[۵] .

پی نوشت ها:
[۱] ق: ۵۰ ۱۶٫
[۲] احزاب: ۳۳ ۷٫
[۳] حج: ۲۲، ۷۵٫
[۴] انفال: ۸ ۳۳٫
[۵] الاحتجاج ۲: ۴۷۷ ح ۳۲۳٫

منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان ۱۳۸۷٫

 

برچسب ها :

بدون دیدگاه